الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

257

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

مىطلبند ، و هر گاه آن بنده مشتغل شود به فعل معصيتى ، حضرت عزّت پرده بر روى آن مثال كشد تا آنكه ملائكه را اطلاع بر آن فعل قبيحى كه از آن مؤمن صدور مىيابد حاصل نشود ، فهذا تأويل يا من اظهر الجميل و ستر القبيح » . و نعم ما قيل : فغانى باده پنهان خور كه يار از غايت رحمت * نمىخواهد كه كردار گنهكاران شود پيدا « يا من لم يؤاخذ بالجريرة » تفسير جريره در آخر تعقيب صبح سبق ذكر يافت ، و مراد آنست كه تعجيل نمىكند عقوبت معصيت را در دنيا از غايت حلم و نهايت كرم كه شايد بندهء گناهكار توبه و استغفار كند و از كردار ناسزاوار خود پشيمان شود ، و به سبب آن از عقوبت كردگار خلاصى يابد . و « الصّفح » به معنى در گذشتن از گناهست . و « النّجوى » كلام آهسته را گويند كه عبارت از سر گوشى باشد . و « تنفّس همّى » يعنى : راحت ده مرا ازين همّ ، و زايل كن آن را از من . و « لا تشوّه خلقى بالنّار » به شين نقطه‌دار و واو مشدّده ، يعنى : قبيح مگردان خلقت و هيأت مرا به سبب سوختن آن به آتش . « يا جامع كلّ فوت » يعنى جمع‌كنندهء همهء اموات . و فقرهء بعد ازين كه « يا بارئ النّفوس » باشد يعنى : اى خالق نفوس و اعاده‌كنندهء آنها ، به منزلهء مفسّر فقرهء اولى است . « يا بطّاش ذا البطش الشّديد » بطش به معنى گرفتن به عنف و تعدّى است . و سطوة را نيز بطشه مىگويند . و ممكن است كه بطّاش را برين معنى حمل نمايند . و ذا البطش را بر معنى اول . « خيرتك من خلقك » معنى خيره در آخر تعقيب صبح ذكر يافت . « و ربّ السّبع المثانى » و آن سورهء فاتحه است ، و از جهت تسميهء آن به سبع المثانى وجوه چنديست كه ذكر كرده‌ايم آن را در تفسيرى كه موسوم به « عروة الوثقى » است ، و از آن جمله آنكه : در هر نماز واجبى دو بار خوانده مىشود . و اگر كسى گويد : پس